تبليغاتX
ترنم باران
ترنم باران

همه حرفهای دل


غیبت ممنوع

شخصي نزد همسايه اش رفت و گفت: گوش کن! مي خواهم چيزي برايت تعريف کنم.
دوستي به تازگي در مورد تو مي گفت....
همسايه حرف او را قطع کرد و گفت
-
قبل از اينکه تعريف کني، بگو آيا حرفت را از ميان سه صافي گذرانده اي يانه؟
-
کدام سه صافي؟
-
اول از ميان صافي واقعيت. آيامطمئني چيزي که تعريف مي کني واقعيت دارد؟
 -
نه. من فقط آن را شنيده ام. شخصي آن را برايم تعريف کرده است.
-
سري تکان داد و گفت: پس حتما آن را از ميان صافي دوم يعني خوشحالی گذرانده اي. مسلما چيزي که مي خواهي تعريف کني، حتي اگر واقعيت نداشته باشد، باعث خوشحالي ام مي شود.
-
دوست عزيز، فکر نکنم تو را خوشحال کند.
-
بسيار خوب، پس اگر مرا خوشحال نمي کند، حتما از صافي سوم، يعني فايده،  رد شده است. آيا چيزي که مي خواهي تعريف کني، برايم مفيد است و به دردم  مي خورد؟
-
نه، به هيچ وجه!
همسايه گفت: پس اگر اين حرف، نه واقعيت دارد، نه خوشحال کننده است و نه  مفيد، آن را پيش خود نگهدار و سعي کن خودت هم زود فراموشش کني

کاش بتونیم این عادت بد را برای همیشه ترک کنیم

 

شنبه 23 آبان1388  توسط ستایش  |

 

معجزه لبخند

لبخندی که زندگی ام را نجات داد

 بسياري از مردم كتاب "شاهزاده كوچولو " اثر اگزوپري " را مي شناسند. اما شايد همه ندانند كه او خلبان جنگي بود و با نازيها جنگيد وكشته شد .

 قبل از شروع جنگ جهاني دوم اگزوپري در اسپانيا با ديكتاتوري فرانكو مي جنگيد . او تجربه هاي حيرت آو خود را در مجموعه اي به نام لبخند گرد آوري كرده است .

 در يكي از خاطراتش مي نويسد كه او را اسير كردند و به زندان انداختند او كه از روي رفتارهاي خشونت آميز نگهبانها حدس زده بود كه روز بعد اعدامش خواهند كرد مينويسد :

 "مطمئن بودم كه مرا اعدام خواهند كرد به همين دليل بشدت نگران بودم . جيبهايم را گشتم تا شايد سيگاري پيدا كنم كه از زير دست آنها كه حسابي لباسهايم را گشته بودند در رفته باشد يكي پيدا كردم وبا دست هاي لرزان آن را به لبهايم گذاشتم ولي كبريت نداشتم .

 از ميان نرده ها به زندانبانم نگاه كردم . او حتي نگاهي هم به من نينداخت درست مانند يك مجسمه آنجا ايستاده بود .

 فرياد زدم "هي رفيق كبريت داري؟ " به من نگاه كرد شانه هايش را بالا انداخت وبه طرفم آمد . نزديك تر كه آمد و كبريتش را روشن كرد بي اختيار نگاهش به نگاه من دوخته شد .لبخند زدم ونمي دانم چرا؟ شايد از شدت اضطراب، شايد به خاطر اين كه خيلي به او نزديك بودم و نمي توانستم لبخند نزنم .

 در هر حال لبخند زدم وانگار نوري فاصله بين دلهاي ما را پر كرد ميدانستم كه او به هيچ وجه چنين چيزي را نميخواهد ....ولي گرماي لبخند من از ميله ها گذشت وبه او رسيد و روي لبهاي او هم لبخند شكفت . سيگارم را روشن كرد ولي نرفت و همانجا ايستاد مستقيم در چشمهايم نگاه كرد و لبخند زد من حالا با علم به اينكه او نه يك نگهبان زندان كه يك انسان است به او لبخند زدم نگاه او حال و هواي ديگري پيدا كرده بود .

 پرسيد: " بچه داري؟ " با دستهاي لرزان كيف پولم را بيرون آوردم وعكس اعضاي خانواده ام را به او نشان دادم وگفتم :" اره ايناهاش "

 او هم عكس بچه هايش را به من نشان داد ودرباره نقشه ها و آرزوهايي كه براي آنها داشت برايم صحبت كرد. اشك به چشمهايم هجوم آورد . گفتم كه مي ترسم ديگر هرگز خانواده ام را نبينم.. ديگر نبينم كه بچه هايم چطور بزرگ مي شوند .

چشم هاي او هم پر از اشك شدند. ناگهان بي آنكه كه حرفي بزند . قفل در سلول مرا باز كرد و مرا بيرون برد. بعد هم مرا بيرون زندان و جاده پشتي آن كه به شهر منتهي مي شد هدايت كرد نزديك شهر كه رسيديم تنهايم گذاشت و برگشت بي آنكه كلمه اي حرف بزند.

 يك لبخند زندگي مرا نجات داد! 

پ ن : اگه کسی کتاب شاهزاده کوچولو را میخاد آدرس ایمیل بده براش بفرستم

یکشنبه 10 آبان1388  توسط ستایش  |

 

آن ترک شیرازی

حافظ

 اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند بخارا را

 

صائب تبریزی

 اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد

نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

 

شهریار

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را

هر آنکس که چیز می بخشد بسان مرد می بخشد

نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را

سر و دست و پا را به خاک گور می بخشند

نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

 

فاطمه دریایی

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را

نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را

مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟

و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلأ

که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را

نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را

فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را.....؟؟؟

 

امید صیادی

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم همه سایت بلاگفا را

اگر هم جان و روح بخشم ، و گر ملک و سر و پا را
نه مفتی این دهم او را نه خالش کشته کرد ما را

که این ابزار دل سازی و این دور غزل سازی
نشد صائب به کام فاطمه حافظ و یا من بعد شهریارا

 

شنبه 2 آبان1388  توسط ستایش  |

 

اگر نمی خواهید بیمار شوید

اگر نمی خواهید بیمار شوید: احساساتتان را بیان کنید.
هیجانات و احساساتی که سرکوب یا پنهان شده باشند به بیماری‌هایی نظیر ورم معده، زخم معده، کمر درد و درد ستون فقرات منجر می‌شوند. 
سرکوبی احساسات به مرور زمان حتی می‌تواند به سرطان هم بیانجامد. در آن زمان است که ما به سراغ یک محرم می‌رویم و رازها و خطاهای خود را با او در میان می‌گذاریم!
گفتگو، صحبت کردن، کلمات، ... وسیله درمانی قدرتمندی هستند.

اگر نمی‌خواهید بیمار شوید؛ تصمیم‌گیری کنید.
افراد دو دل و مردد دچار دلهره و اضطراب هستند. دو دلی و بی‌تصمیمی باعث می‌شود که مشکلات و نگرانی‌ها روی هم انباشته شوند.
تاریخ انسان بر اساس تصمیم‌گیری‌ها ساخته شده است. تصمیم‌گیری دقیقاً به معنی چشم‌پوشی آگاهانه از بعضی مزایا و ارزش‌ها برای به دست آوردن بعضی دیگر است.
افراد مردد در معرض بیماری‌های معدی، دردهای عصبی و مشکلات پوستی قرار دارند.

اگر نمی‌خواهید بیمار شوید؛ به دنبال راه حل‌ها باشید.
افراد منفی، مشکلات را بزرگ می‌کنند و راه حل‌ها را نمی‌یابند. آن‌ها غم و غصه، شایعه و بدبینی را ترجیح می‌دهند
روشن کردن یک کبریت بهتر از تاسف خوردن از تاریکی است. زنبور، موجود کوچکی است اما یکی از شیرین‌ترین چیزهای جهان را تولید می‌کند.
ما همانی هستیم که می‌اندیشیم. افکار منفی باعث تولید انرژی منفی می‌شوند که آن‌ها نیز به نوبه خود تبدیل به بیماری می‌گردند

اگر نمی‌خواهید بیمار شوید؛ در زندگی اهل تظاهر نباشید.
کسی که واقعیت را پنهان نگاه می‌دارد، تظاهر می‌کند و همیشه می‌خواهد راحت و خوب و کامل به نظر دیگران برسد، در واقع بار سنگینی را بر دوش خود قرار می‌دهد
مثل یک مجسمه برنزی با پایه‌های گِلی. هیچ چیز برای سلامتی بدتر از نقاب به چهره داشتن و زندگی کردن با تظاهر نیست
این گونه افراد زرق و برق زیاد و ریشه و مایه اندکی دارند و مقصد آن‌ها داروخانه، بیمارستان و درد است.

اگر نمی‌خواهید بیمار شوید؛ واقعیت‌ها را بپذیرید.
سرباز زدن از پذیرش واقعیت‌ها و عدم اتکاء به نفس، ما را از خودمان بیگانه می‌سازد. هسته اصلی یک زندگی سالم، یکی بودن و رو راست بودن با خود است
کسانی که این را نمی‌پذیرند، حسود، مقلد، مخرب و رقابت طلب می‌شوند. پذیرفتن انتقادها، کاری عاقلانه و ابزار درمانی خوبی است.

اگر نمی‌خواهید بیمار شوید؛ اعتماد کنید.
کسانی که به دیگران اعتماد ندارند نمی‌توانند ارتباط خوبی با دیگران برقرار کنند و نمی‌توانند رابطه پایدار و عمیقی با دیگران به وجود آورند
آن‌ها معنی دوستی واقعی را درک نمی‌کنند. بی‌اعتمادی باعث کاهش ایمان فرد می‌گردد.

اثری از: دکتر دراتسیو وارلا

******************************

يادت باشد امروز اولین روز بقیه ی زندگی تو است........!

 یادت باشد نگرانی هرگز از گرفتاری های تو نمی کاهد ، فقط شادی امروزت را از بین می برد

 

شنبه 25 مهر1388  توسط ستایش  |

 

دلم میخاد عاشق بشم

می خوام عاشق بشم

               اما تب دنیا نمی زاره

        سر راه بهشته من

           درخته سیب میکاره

یکشنبه 19 مهر1388  توسط ستایش  |

 

دفتر یادداشت

مرا فراموش نکنيد

روزي پدري در اتاق خود به شدت سرگرم کار بود و مشغول بررسي نامه ها و تنظيم قرار ملاقات و ... 

به طوري که وقتي دخترش به او نزديک شد متوجه نشد. دختر پس از کمي سکوت گفت:

- بابا چيکار مي کنيد؟

- دخترم دارم قرار ملاقات هام رو توي دفترم مي نويسم.

باز مجدداً دختر پس از چند لحظه سکوت گفت:

- بابا آيا اسم من هم در اون دفتر هست؟

***

 درسته ما آدمها انقدر خودمون رو سرگرم زندگي مي کنيم که خيلي ها رو فراموش مي کنيم. اين دنياي بزرگ اونقدر مشغله براي ما مي تراشه که واقعاً بزرگترين و نزديکترين رو فراموش مي کنيم.

خدا ما رو نيافريده تا ما خودمون رو اونقدر سرگرم زندگي کنيم که حتي فرصت نکنيم باهاش دو کلمه حرف بزنيم. خدا مي خواد تا حداقل چند دقيقه از روز با ما صحبت بکنه. مطمئناً اگر همه ما صداي خدا رو مي شنيديم الآن بهمون مي گفت : آيا اسم من توي اون دفتر هست؟

با آرزوي اينکه اولين اسم توي دفتر برنامه روزانه ما، اسم   خدا  باشد



یکشنبه 12 مهر1388  توسط ستایش  |

 

گذر عمر

 گذر عمر

طي شد اين عمر تو داني به چه سان؟

همه تقصير من است ،خود مي دانم .....

كه نكردم فكري ....

و تامل ننمودم روزي ساعتي يا آني

كه چه سان مي گذرد عمر گران

 

(ادامه شعر در قسمت ادامه مطلب )


ادامه مطلب

دوشنبه 30 شهریور1388  توسط ستایش  |

 

تولدم مبارک

***************************************************

سلام دوستان

 امروز 25 شهريور مصادف با 26رمضان و 16 سپتامبر ، روز تولد منه  

پيشاپيش از پيام هاي تبريكتون سپاسگزارم

دوستتون دارم

با اينكه امروز تولدمه ولي دلم خيلي گرفته ، نميدونم چرا چند ساليه ديگه از روز تولدم خوشحال نميشم . شايد به خاطر اينه كه خانم ها دوست ندارن سنشون زياد بشه

دلم ميخاد امشب كه ميرم خونه همه برق ها خاموش باشه و من با ترس و لرز از اين كه  نكنه اتفاقي افتاده كه كسي خونه نيست برم داخل و..... يكدفعه با روشن شدن چراغها، فشفشه هاو....همه دوستان و اقوام با هم يكصدا جيغ بكشن و بگن تولدت مبارك تولدت مبارك .........

ولي حيف ......................

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

صبحی تابستانی

كودكي گريست

و صداي گريه اش محو شد در ميان هياهوي آدم ها....

آنروز بود که برای اولین بارصبح را دیدم

هر چند اکنون تصویری نیست

سالها گذشت ........

سخت ...........آسان.......

درس ها آموختم

وحركت در امتداد جاده اميد را در پيش گرفتم

اينك زاد روز تولدم را جشن مي گيرم

در ماه خدا

ماه تولد دوباره انسان

 

چهارشنبه 25 شهریور1388  توسط ستایش  |

 

پندهایی از دالایی لاما

پندهايي از دالايي لاما

-  به خاطر داشته باش که عشقهاي سترگ و دستاوردهاي عظيم، به خطر کردنها و ريسکهاي بزرگ محتاجند

-  وقتي چيزي را از دست دادي، درس گرفتن از آن را از دست نده.

  -   اين سه ميم را از همواره دنبال کن:
 
محبت و احترام به خود را
محبت به همگان را
مسئوليت پذيري در برابر کارهايي که کرده اي

 - به خاطر داشته باش دست نيافتن به آنچه ميجويي گاه يک شانس بزرگ است.

 - اگر مي خواهي قواعد بازي را عوض کني اول قواعد را بياموز.

-  به خاطر يک مشاجره کوچک، ارتباطي بزرگ را از دست نده.

- وقتي دانستي که خطايي مرتکب شده اي، گامهايي را پياپي براي رفع آن خطا بردار.

- بخشي از هر روز خود را به تنهايي گذران.

- چشمان خود را نسبت به تغييرات بگشا، اما ارزشهاي خود را به سادگي در برابر آنها وانگذار.

- به خاطر داشته باش گاه سکوت بهترين پاسخ است.

- شرافتمندانه زندگي کن؛ که هر گاه بيشتر عمر کردي، با يادآوري زندگي خويش دوباره شادي را تجربه کني...

-  زيرساخت زندگي شما، وجود جوي از محبت و عشق در محيط خانه و خانواده است.

-  در مواقعي که با محبوب خويش ماجرا مي کني و از او گلايه داري، تنها به موضوعات کنوني بپرداز و سراغي از گلايه هاي قديم نگير.

-  دانش خود را با ديگران در ميان گذار؛ اين تنها راه جاودانگي است.

-  با دنيا و زندگي زميني بر سر مهر باش.

-  سالي يک بار جايي برو که تا کنون هرگز نرفته اي.

-  بدان که بهترين ارتباط آن است که عشق شما به هم، از نياز شما به هم سبقت گيرد.

- وقتي مي خواهي موفقيت خود را ارزيابي کني، ببين چه را از دست داده اي که چنين را به دست آورده اي...

 

شنبه 21 شهریور1388  توسط ستایش  |

 

مومن

یك سوسك غمگین به خدا گفت : کسی دوستم ندارد . می دانی که چه قدر سخت است ، این که کسی دوستت نداشته باشد ؟ تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی . حتی تو هم بدون دوست داشتن خدا هیچ نگفت . گفت : به پاهایم نگاه کن ! ببین چقدر چندش آور است . چشم ها را آزار می دهم . دنیا را کثیف می کنم . آدم هایت از من می ترسند . مرا می کشند . برای این که زشتم . زشتی جرم من است . خدا هیچ نگفت . گفت : این دنیا فقط مال قشنگ هاست . مال گل ها و پروانه ها . مال قاصدک ها . مال من نیست . خدا گفت : چرا ، مال تو هم هست . خدا گفت : دوست داشتن یک گل ، دوست داشتن یک پروانه یا قاصدک کار چندانی نیست . اما دوست داشتن یک سوسک ، دوست داشتن " تو " کاری دشوار است . دوست داشتن ، کاری ست آموختنی و همه کس ، رنج آموختن را نمی برد . ببخش ، کسی را که تو را دوست ندارد ، زیرا که هنوز مومن نیست ، زیرا که هنوز دوست داشتن را نیاموخته ، او ابتدای راه است . مومن دوست می دارد . همه را دوست می دارد . زیرا همه از من است و من زیبایم ، چشم های مومن جز زیبا نمی بیند . زشتی در چشم هاست . در این دایره ، هر چه که هست ، نیکوست . آن که بین آفریده های من خط کشید شیطان بود . شیطان مسئول فاصله هاست . حالا قشنگ کوچکم ! نزدیک تر بیا و غمگین نباش . قشنگ کوچک نزد خدا رفت و دیگر هیچ گاه نیندیشید که نازیباست .

یکشنبه 15 شهریور1388  توسط ستایش  |

 

تبريك عيد

 

سلام دوستان من

عيدتان مبارك

ميلاد منجي عالم بشريت را به تمام مسلمانان جهان بويژه ايرانيان و بويژه دوستان خوب وبلاگيم تبريك و تهنيت عرض ميكنم . انشاالله همه روزهايتان عيد باشد.

خوش به حال اونائيكه اين روز را درك مي كنند

در پناه حق باشيد

چهارشنبه 14 مرداد1388  توسط ستایش  |

 

خودتو دوست داشته باش

معنی این عبارت که "خودمان را دوست بداریم" چیست؟

  این جمله به معنی پذیرفتن خود آنگونه که هستیم و سازگاری با جنبه هایی از خود است که نمی‌توانیم تغییرشان بدهیم. دوست داشتن خود به معنی داشتن اتکا به نفس، احترام به ذات و تصویر مثبت از خود است.

واضح است که این به معنی خود بینی، خودپسندی یا باور به اینکه شما بهتر از هر کس دیگری هستید، نمی‌باشد. این به معنی توجه به سلامتی خودتان و ارزشمند بودن شما به عنوان یک وجود انسانی است.

"شما، بیشتر از هر فرد دیگری در تمام جهان سزاوار عشق و مهربانی خودتان هستید" (بودا)

این مهم است که به خودمان یادآوری کنیم که هیچکس کامل نیست همه ما نقاط قوت و ضعف داریم و قطعاً منابعی را در اختیار داریم که روی پیشرفت خودمان کار کنیم.

هر یک از ما بی‌همتا هستیم و استعدادها و توانایی‌های ویژه‌ای برای عرضه کردن داریم. به گفته والت و تیمن" ما همه اینجا هستیم تا همراه با هم بسرائیم".

در واقع برای قدردانی از خودتان لازم است کشف کنید که چه چیزی شما را بی‌همتا می‌سازد و سپس آن توانایی‌ها را رشد دهید. ما مسئولیت داریم که چنین کاری را برای خود انجام دهیم.

شما نمی‌توانید به انتظار تأیید دیگران بنشینید. بر روی پذیرش خود کار کنید. خود تنها چیزی است که شما دارید. بیشترین علاقمندی شما باید آن باشد که بهترینی که می‌توانید باشید.

تا زمانی که شما خودتان را دوست نداشته باشید، قادر نخواهید بود که هیچ فرد دیگری را دوست بدارید. شما صرفاً می‌توانید به دیگری تا آن درجه‌ای که خودتان را دوست دارید، عشق بورزید.

چطور شما خودتان را دوست بدارید؟

 


ادامه مطلب

سه شنبه 13 مرداد1388  توسط ستایش  |

 

مثل مداد باش

پسرک از پدر بزرگش پرسید : پدر بزرگ درباره چه می نویسی؟

 پدربزرگ پاسخ داد :

درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، تو هم مثل این مداد بشوی !

 پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید :

- اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام !

 پدر بزرگ گفت : بستگی داره چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی :

 صفت اول : می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.

 صفت دوم : باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیزتر می شود ( و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر) پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.

 صفت سوم : مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.

 صفت چهارم : چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.

 و سر انجام

پنجمین صفت مداد : همیشه اثری از خود به جا می گذارد. پس بدان هر کار در زندگی ات می کنی، ردی از تو به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می کنی، هشیار باشی و بدانی چه می کنی.

 

چهارشنبه 7 مرداد1388  توسط ستایش  |

 

آدم

این همه گندم، این همه کشتزارهای طلایی، این همه خوشه در باد را که می خورد؟ آدم است، آدم است که می خورد. این همه گنج آویخته بر درخت، این همه ریشه در خاک را که می خورد؟ آدم است، آدم است که می خورد. ..............

 


ادامه مطلب

یکشنبه 28 تیر1388  توسط ستایش  |

 

سكوت

سکوت سرشار از ناگفته هاست......

 سکوت من نه از بی صدایی و نه بی کلامی است بلکه از دلهره ایامی است که گذشت و مهر سکوت بر لبانم نشاند...

 از حسرت ایامی که  آنگونه که باید می زیستم ،نزيستم و امروزهايي كه به دست ديروزها سپردم و فرداهايي كه در انتظار آمدنش سكوت ميكنم..

 دلم براي حرف زدن در يك هواي عاشقانه تنگ شده.

  نقش قالي بزن به چشمانم

 نقش صد رنگ تمناها

 ...................

  من نمي دانم
و همين درد مرا سخت مي آزارد
که چرا انسان اين دانا اين پيغمبر
در تکاپوهايش چيزي از معجزه آن سوتر
ره نبرده ست به اعجاز محبت چه دليلي دارد ؟
چه دليلي دارد که هنوز
مهرباني را نشناخته است ؟
و نمي داند در يک لبخند
چه شگفتي هايي پنهان است
من برآنم که درين دنيا
خوب بودن به خدا... سهل ترين کارست
ونمي دانم که چرا انسان تا اين حد با خوبي بيگانه است
و همين درد مرا سخت مي آزارد
فريدون مشيري

یکشنبه 7 تیر1388  توسط ستایش  |

 

آيا خدا براي بنده اش كافي نيست !

اگر خدا هست پس .....؟

مردي براي اصلاح به آرايشگاه رفت.
در بين كار گفتگوي جالبي بين آنها در مورد خدا صورت گرفت.
آرايشگر گفت: من باور نميكنم خدا وجود داشته با‌شد.
مشتري پرسيد چرا؟ .
آرايشگر گفت : كافيست به خيابان بروي و ببيني مگر ميشود
با وجود خداي مهربان اينهمه مريضي و درد و رنج وجود داشته
باشد؟
مشتري چيزي نگفت و از مغازه بيرون رفت.
به محض اينكه از آرايشگاه بيرون آمد.
مردي را در خيابان ديد با موهاي ژوليده و كثيف با سرعت به
آرايشگاه برگشت و به آرايشگر گفت:
مي داني به نظر من آرايشگر ها وجود ندارند.
آرايشگر با تعجب گفت :چرا اين حرف را ميزني؟
من اينجاهستم و همين الان موهاي تو را مرتب كردم.
مشتري با اعتراض گفت:
پس چرا كساني مثل آن مرد بيرون از آريشگاه وجود دارند.
آرايشگر گفت:" آرايشگر‌ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه
نميكنند "
مشتري گفت دقيقا همين است.
" خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نميكنند. "
براي همين است كه اينهمه درد و رنج در دنيا وجود دارد!

خدایا به خاطر سه چیز سپاسگزارم

 دادنهایت، ندادنهایت و گرفتن هایت

 دادنهایت را نعمت

 ندادنهایت را رحمت

 گرفتنهایت را حکمت می دانم

 درس زندگی

***********

عارفی را دیدیم که در دستی آب داشت و در دستی آتش..میگفت میروم که

 آب بر دوزخ ریزم و آتش در بهشت کشم... تا کسی خدا را نه از بیم آتش

 پرستد و نه از ذوق بهشت..خدا را برای خدا باید خواست

 ******************

شعر در ادامه

 


ادامه مطلب

شنبه 12 اردیبهشت1388  توسط ستایش  |

 

نوروز باستاني

 

سلام دوستان

سال نو مبارك

منشا و زمان پیدایش نوروز، به درستی معلوم نیست، اما این جشن، تاریخچه ای سه هزار ساله دارد. در برخی از متن های کهن ایران ازجمله شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری، جمشید و در برخی دیگر از متن ها، کیومرث به‌عنوان پایه‌گذار نوروز معرفی شده است.پدید آوری نوروز در شاهنامه، بدین گونه روایت شده است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان، دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند.برخی از روایت‌های تاریخی، آغاز نوروز را به بابلیان نسبت می‌دهد. بر طبق این روایت‌ها، رواج نوروز در ایران به ۵۳۸ سال قبل از میلاد یعنی زمان حمله کورش بزرگ به بابل بازمی‌گردد.همچنین در برخی از روایت‌ها، از زرتشت به‌عنوان بنیان‌گذار نوروز نام برده شده است اما در اوستا (دست کم در گاتها) نامی از نوروز برده نشده است.

 


ادامه مطلب

شنبه 8 فروردین1388  توسط ستایش  |

 

منم تنهاي تنها

نه دل مفتون دلبندي نه جان مدهوش دلخواهي
نه بر مژگان من اشكي نه بر لب‌هاي من آهي
نه جان بي‌نصيبم را پيامي از دلارامي
نه شام بي‌فروغم را نشاني از سحرگاهي
نيابد محفلم گرمي نه از شمعي نه از جمعي
ندارد خاطرم الفت نه با مهري نه با ماهي
بديدار اجل باشد اگر شادي كنم روزي
به بخت واژگون باشد اگر خندان شوم گاهي
كيم من؟ آرزو گم كرده‌اي تنها و سرگردان
نه آرامي نه اميدي نه همدردي نه همراهي
گهي افتان و خيزان چون غباری در بیابانی 
گهی خاموش و حیران چون نگاهي بر نظرگاهي
رهي تا چند سوزم در دل شبها چو كوكب‌ها
به اقبال شرر نازم كه دارد عمر كوتاهی

 استادی در شروع کلاس درس، لیوانی پر از آب را به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید : به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند تقریبا 50 گرم.
استاد گفت : من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست .
اما سوال من این است : اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
شاگردان گفتند : هیچ اتفاقی نمی افتد.
استاد پرسید خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟
یکی از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد میگیرد.
استاد گفت : حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگری جسورانه گفت : دست تان بی حس می شود عضلاتتان به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و از این حرف همه شاگردان خندیدند .
استاد گفت : خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟
شاگردان جواب دادند : نه پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ در عوض من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند! یکی از آنها گفت : لیوان را زمین بگذارید.
استاد گفت : دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید اشکالی ندارد.
اما اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، اعصابتان به درد خواهند آمد، اگر بیشتر از حد نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.
فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است. اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید! به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشی که برایتان پیش می آید ،برآیید

****************

یکشنبه 13 بهمن1387  توسط ستایش  |

 

پرهاي زمزمه

 

مانده تا برف زمين آب شود.

مانده تا بسته شود اين همه نيلوفر وارونه چتر .

ناتمام است درخت .

زير برف است تمناي شنا كردن كاغذ در باد

و فروغ تر چشم حشرات

و طلوع سر غوك از افق درك حيات .

***

مانده تا سيني ما پر شود از صحبت سنبوسه و عيد .

در هواي كه نه افزايش يك ساقه طنيني دارد

و نه آواز پري مي رسد از روزن منظومه برف

تشنه زمزمه ام .

مانده تا مرغ سر چينه هذياني اسفند صدا بردارد .

پس چه بايد بكنم

من كه در لخت ترين موسم بي چهچه سال

تشنه زمزمه ام ؟

***

بهتر آن است كه برخيزم

رنگ را بردارم

روي تنهايي خود نقشه مرغي بكشم .

(سهراب سپهري)

دوشنبه 7 بهمن1387  توسط ستایش  |

 

خوشامدگويي

امروز اولين روزي است كه وبلاگ تشكيل دادم و خوشحالم كه به جمع دوستانم و وبلاگ نويسان ملحق شدم دوست دارم همه برام پيغام بذاريد . ممنون

چهارشنبه 11 دی1387  توسط ستایش  |

 

 




mb_200914_d@yahoo.com

 

 

غیبت ممنوع
معجزه لبخند
آن ترک شیرازی
اگر نمی خواهید بیمار شوید
دلم میخاد عاشق بشم
دفتر یادداشت
گذر عمر
تولدم مبارک
پندهایی از دالایی لاما
مومن

 

هفته چهارم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته دوم دی 1387

 

 

ستاره دنباله دار (سايتا)
كاغذ بريده ها (خاني)
آنيتا،گل خورشيد(نيلوفر)
ترلان (رضا)
راز گلهاي مخملي ( ترنم )
وب نوشته من (مولايي)
تا اوج ( طهماسب )
حسين والميرا
دست نوشته هاي يك مجنون
كلبه عشق (دانيال)
گنجشكك اشي مشي (اميد)
دلكده نو نو (نوشين)
شمعداني هاي قرمز (فرنگيس)
تشريح شك (سعيد)
پويا
حريم عشق (علي )

 

 

RSS 2.0

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس